Gold coast to Forster

Gold coast to Forster

I had about 500km to my next destination which was Forster where I had someone to stay from Warm shower (this is another club through internet which is belong to the cyclist and they offer each other accommodation). Helen was the one who I supposed to stay with her, so I had a place to rest and I could have a few hard days cycling.

I managed it for 4 days and the first 2 ones I planned to cycle 145km each and the last 2 ones 110km each.

The first 2 ones were fine and I did it easily. I had a very good weather and no wind, so easily I cycled 145km a day. On the second night I arrived to Nambucca heads which is small town by the ocean and I could stay with Douglas who is a member of HC. I called him and he gave me direction and I arrived there in the evening.

A very special house with a very nice collection of hats and lots of nudes pictures all around the house and of course a very beautiful garden full of yellow flowers and some peach trees which were blooming and lots of colorful parrots hanging around the small plate of sunflower seeds which was placed before the window. So I could just sit before the window and look at colorful parrots which were shining on the sunlight.

I staid there just over the night and on the morning I left there for my last stop in Australia..Forster. Regarding to the broadcast I was facing with 2 very windy and rainy days. The first day was very windy but fortunately no rain which was very good for me.

I couldn’t cycle more than 86km and I found a dirt road leading me to the forest and I took that one and got off from the highway.

I found a very nice place for camping just middle of the forest, but I had to consider wind direction and also flood. That’s way it took me sometime to find a good spot for my tent that was sheltered from the wind and it was high enough to sleep without any fear.

Helen sent me a text and she told me if I am not in a very safe place she can drive to pick me up due to it was rain in Forster but I was enjoying cooking and looking at very clear sky full of stars. I wrote her back thanks, I am enjoying such a peaceful place and I am fine. However it was very nice having someone who I didn’t know her but she was looking after me and I really appreciate it.

Fortunately the last day was totally different with what broadcast was saying and not even a small piece of cloud on the sky and just some not very serious wind. So easily I cycled about 126km and I arrived to Forster about 4pm. I called Helen and she gave me direction. A very nice house in front of ocean just on the beach.

Now I am sitting in the launch writing and watching the ocean and listening to the sound of ocean.

10 Sep 2008

ساحل گولد به فرستر[1][1][1]

 

مسافتم تا مقصد بعدی-فرستر- 500 کیلومتر بود .قرار بود آنجا نزد یکی از اعضای گروه وارم  شوور [2][2][2] بمانم.(یکی دیگر از گروه های اینترنتی که متعلق به دوچرخه سواران است و آنها برای یکدیگر وسایل استراحت و جا و مکان فراهم می کنند.).قرار بود من نزد خانمی به نام هلن[3][3][3] بمانم. بنابراین مکانی برای استراحت داشتم و باید چند روزی سخت رکاب می زدم.برای 4 روز برنامه ریزی کردم.در 2 روز اول 145 کیلومتر رکاب زدم و در 2 روز آخر روزی 110 کیلومتر.

دو روز اول به خوبی و راحتی انجام شد .هوا بسیار خوب و بدون باد بود و به راحتی می توانستم در روز حدود 145 کیلومتر رکاب بزنم .شب دوم به نامبکا [4][4][4]رسیدم .شهر کوچکی در حاشیه ی اقیانوس.در آنجا می توانستم نزد یکی از اعضای اچ پی[5][5][5]   به نام دو گلاس [6][6][6] بمانم.او با من تماس گرفت و به من آدرس داد و در هنگام غروب به آنجا رسیدم.یک خانه ی بسیار استثنایی با کلکسیونی از انواع کلاه ها و عکس های برهنه در اطراف خانه و یک باغ زیبا پر از گل های زرد با چند درخت هلو  که شکوفه زده بودند  و تعداد زیادی طوطی های رنگارنگ که در اطراف بشقاب دانه ی آفتابگردان که پشت پنجره قرار داشت آویزان شده بودند.و من می توانستم از پشت پنجره به آن طوطی های رنگارنگ که زیر نور خورشید می درخشیدند نگاه کنم.

من شب را در آنجا گذراندم و در هنگام صبح آنجا را به قصد آخرین توقفم در استرالیا -فورستر -ترک کردم.بر طبق گفته ی هواشناسی من با دو روز بسیار بادی و بارانی روبرو بودم.روز اول هوا بسیار بادی بود اما خوشبختانه بدون باران که برایم بسیار خوب بود.نتوانستم بیش از 86 کیلومتر رکاب بزنم .راهی تاریک به سمت جنگل پیدا کردم .از بزرگراه دور شدم و آن راه را ادامه دادم.درست در وسط جنگل مکان بسیار زیبایی برای چادر زدن پیدا کردم.اما من باید به جهت باد و امکان جاری شدن سیل دقت می کردم.به همین دلیل قدری از زمانم برای پیدا کردن جایی مناسب برای چادر صرف شد.جایی که بتواند در مقابل باد محافظتم کند و به اندازه ی کافی بلند باشد تا بتوانم بدون هراس بخوابم.هلن به من پیامی داد و گفت چنانچه در مکان ایمنی نیستم می تواند به دنبالم بیاید و مرا ببرد. چرا که در فورستر هوا بارانی بود. اما من از غذا پختن و نگاه کردن به آسمان پرستاره لذت می بردم.در جواب نوشتم .ممنونم .من از بودن در این مکان آرامش بخش لذت می برم و خوبم.با این حال آشنایی با فردی که هنوز او را نمی شناختم و او اینگونه به من توجه داشت بسیار خوب بود .من از او قدردانی می کنم.خوشبختانه روز آخر کاملا متفاوت از گفته ی هواشناسی شد و هیچ تکه ابری در آسمان وجود نداشت.و تنها اندکی هوا بادی بود.بنابراین توانستم به راحتی حدود 126 کیلومتر رکاب بزنم و در حدود ساعت 4 عصر به فورستر رسیدم با هلن تماس گرفتم و او به من آدرس داد.یک خانه ی بسیار زیبا درست در مقابل ساحل .

حالا من در قایقی نشسته ام و مشغول نوشتن، تماشا کردن و گوش دادن به صدای اقیانوس هستم.



[1][1][1] Forster

[1][1][2] Warm shower

[1][1][3] Helen

[1][1][4] Nambucca

[1][1][5] HP

[1][1][6] Douglas

Share/Save

Latest News

Released at August 2
 
4 days ag, I was going to come to Mashhad from Tehran by car. in a very shoort moment, someone broke into my car and stole my duffle bag which was filled with all my equipments. The hardest part was losing my passport, ID car, Swiss simcard, Banc card, and 2 hard drives full of picturesa nd videos from my journey, also tent, mattress, sleeping bag, 3 pair of shoes.....ooops!! ) 
It wasnt fun at all but not much I can do now and I have to restart again from the very beginning to collect those equipments again and get my documents which doesnt have a funny procedur. 
Anyway....life is going forward and I should follow it. 
I will be back on the road soon.....just need to get prepared again.
These days I am training harder and palanning my journey. I am going to go back to the road in a month.